شيخ ذبيح الله محلاتى
135
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
روايت مىكند كه بعد از رسول خدا از حزن و اندوه تا ده روز از خانه بيرون نشدم روز دهم براى زيارت مولايم امير المؤمنين حركت كردم چون چشم آن جناب بر من افتاد فرمود سلمان بر ما جفا كردى و بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ترك ما گفتى سلمان عرض كرد يا امير المؤمنين چگونه من ترك شما را مىنمايم ولى حزن مفارقت رسول خدا مرا خانهنشين كرد فرمودند اكنون برو بنزد فاطمه كه ترا مىطلبيد و مشتاق ديدار تو است و تحفهء بهشتى براى تو ذخيره كرده است سلمان عرض كرد يا امير المؤمنين بعد از وفات پيغمبر از براى فاطمه زهراء تحفهء بهشتى مىآيد فرمودند بلى ديروز از براى او رسيده است سلمان مىگويد من هرولهكنان خود را بدر خانه فاطمه رسانيدم آن مخدره چون مرا ملاقات كرد با چشم گريان فرمود اى سلمان بعد از وفات پدرم بر من جفا كردى و ترك ما نمودى عرض كردم يا سيدتى پدر و مادرم فداى شما باد كثرت حزن و اندوه بر مفارقت رسول خدا مرا خانهنشين كرد فرمودند اكنون داخل خانه شو سلمان مىگويد در آنوقت فاطمه با عبائى بود كه اگر سر مبارك را بان مىپوشانيد ساقهاى مباركش نمايان بود و اگر ساق را پوشانيدى سر منكشف شدى بالجمله معجر بر سر افكند و جلوس فرمود ( و قالت يا سلمان اجلس و اعقل ما اقول لك انى كنت جالسة بالامس فى هذا المجلس و باب الدار مغلق و انا اتفكر فى انقطاع الوحى عنا و انصراف الملائكة من منزلنا فاذا انفتح الباب من غيران يفتحه احد فدخل على ثلاث جوار لم ير الراءون بحسنهن و لا كهيئتهن و لا نضارة وجوههن و لا ازكى من ريحهن فلما رايتهن قمت اليهن فقلت بابى انتن من اهل مكة ام من اهل المدينة فقلن يا بنت محمد لسنا من اهل مكة و لا من اهل المدينة و لا من اهل الارض جميعا غير اننا جوار من الحور العين من دار السلام ارسلنا رب العزة اليك يا بنت محمد انا اليك مشتاقات پس فاطمه فرمود من از يكى از آنها كه بنظرم اكبر سنا بود سؤال كردم نام تو چيست گفت مقدوده گفتم ازچهرو ترا مقدوده نام است گفت خداوند متعال مرا براى مقداد بن اسود كندى خلق فرموده به ديگرى گفتم نام تو چيست گفت زره گفتم تو در نظر من بسيار نبيلهاى ازچهرو اين نام دارى گفت مرا براى ابى ذر غفارى صاحب رسول خدا خلق